محمد مهدى ملايرى

307

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

حملهء ديگرى را از قبايلى كه براى جنگ و جهاد به مدينه مىآمدند به سركردگى كسانى از نام‌آوران صحابه ترتيب دهد . قبايلى كه به مدينه مىآمدند براى هر قصد و غرضى كه از جنگ داشتند ، جبههء روم يعنى شام را آسانتر و مساعدتر مىيافتند ، به‌همين‌سبب داوطلبان آن جبهه بسيار بود و حملهء به عراق به سبب واهمه‌اى كه از ايران داشتند داوطلبى نمىيافت . عمر براى كاستن از ترس آنها به درخواست گروهى از آنها كه اگر او خود فرماندهى آنها را بر عهده گيرد حاضرند به آن جبهه بروند پذيرفت كه فرماندهى آن حمله را خود عهده‌دار شود . و چون اين امر را با بزرگان مهاجرين و انصار در ميان گذاشت ، همهء آنها با اين امر يعنى فرماندهى خود عمر همداستان نشدند و برخى از آنها با آن مخالفت كردند ، از آن‌ميان عبد الرحمن بن عوف كه در ميان مهاجرين و انصار شأن و اعتبارى داشت ، به عمر همان مطالبى را گفت كه كم‌وبيش در گفتار رستم با يزدگرد گذشت . او به خليفه گفت اگر لشكرى بفرستى و آن لشكر شكست بخورد اثرش در نزد اعراب آن‌چنان نيست كه تو خود به روى و شكست بخورى و يا كشته شوى ، زيرا دراين‌صورت هيبت شخص تو و هيبت خلافت از دل آنها بيرون خواهد رفت ، و من بيم آن دارم كه ديگر كسى در جزيرة العرب « اشهد ان لا إله الا اللّه » نگويد . گفتهء عبد الرحمن اشاره‌اى بود به برگشت قبايل عرب از اسلام پس از رحلت پيغمبر كه جنگهاى ردّه را در زمان ابو بكر به دنبال داشت ، و از آن زمان هنوز چيزى نگذشته و آثار آن از ميان نرفته بود . به‌هر حال عمر اين سخن را پذيرفت و با مشورت آنان سعد بن ابى وقّاص را به سركردگى سپاهى كه آماده ساخته بود فرستاد ، و خود در مدينه ماند و پيوسته با تقويت او و فرستادن امداد و راهنمائيهاى لازم او را كمك كرد « 1 » تا آن را به نتيجه رسانيد . دربارهء اين جنگ و ستيزها كه هنوز چنان كه بايد حال‌وهواى دعوت دينى و اسلامى نيافته بودند ، و اثرى كه در تاريخ اسلام نهادند ، در گفتارى جداگانه سخن خواهد رفت .

--> ( 1 ) - طبرى ، 1 / 2214 - 2215 .